به دنبال دل
باز باران به بهانه ی بهار .می بارد و من بی بهانه !!!چقدر هوای دلم بارانی است
هر ابر که می بارد دعا می کنیم زودتر خسته شود امروز چترها طبع نازکی دارند. منتظرت می مانم هم از آن بیش که عبور ثانیه از هزاره ی دهر هم از آن بیش که تحمل علف در بارش تگرگ منتظرت می مانم هم از آن بیش که شمارش بی حساب روز، هم از آن بیش که چند و چونِ هنوز. منتظرت می مانم می مانم تا آفتاب از مغربِ معجزه برآید و تکلمِ حیرت از حلول درخت. "سمفونی سپیده دم" وقتی به تو فکر می کنم جاده می آید وقتی در جاده می روم تو همراهم نیستی تو و جاده در تنهایی من همدستید میان گریههایم نه سنگ پشت ها منقرض شده اند، نه سنگ تراش ها فقط عشق بر سر عقل آمده و وقت تلف نمی کند برای خلاصه کردن رفتار بچه ها دیکته دارید ، قبولی سخت است It hurt when I lost each of the men در تاریکی همین دور و برهای بی راه ماه

راهى براى عبور توست
مىدانم
عادت کردهاى
رهگذر لحظههاى بارانىام باشى
این بار هم بگذر
و چشمهایت را به پنجرهاى بده
که شب و روز
مرا نگاه مىکند
بگذار روشهایم را بشمرم :
دوستت دارم
به ژرفا و پهنا و بلندایی
که روحم را توان رسیدن به آن هست
آنگاه که سرشار از حسی ناپیدا
به نهایت بودن
و کمال زیبایی هستم
دوستت دارم
به اندازه خاموشترین نیاز هر روز
به آفتاب و نور شمع
دوستت دارم
رها
چنان مردمانی که برای حقیقت می جنگند
دوستت دارم
ناب
چنان مردمانی که به سماع در می آیند
دوستت دارم
با شوقی
که اندوه دیرسال مرا محو می کند
…و با ایمان کودکی ام .
دوستت دارم
با عشقی که از دست رفتنی می نماید
…و با قدیسین از دست رفته ام !
دوست دارمت
با نفسها
لبخندها و
اشکهای تمام زندگی ام
و اگر خدا بخواهد
پس از مرگ
نیکوتر از این
دوست خواهمت داشت
هر کسی درس نخواند به خدا بد بخت است
حرف ها مثل هم اند از همه جا می آیند
گاه چسبیده به هم گاه جدا می آیند
جمله ها اکثرشان سخت و دو پهلو هستند
جمله ها مثل دوتا دوست به هم وابستند
بچه ها روز مهمی است ! بخوانید که من ...
سر قولی که ندادید بمانید
که من ـــ
ـــ دوست دارم جلوی چشم کسی بد نشوید
از خیابان ِ خــــــــــدا با عجله رد نشوید !
روز ها از پَس ِ هم رد شد و موعود رسید
روز مقبولی و تجدیدی و مردود رسید
دست ِ من بید شد از ترس ِ ... معلم : ســــــــر خط
بچه ها حرف نباشد ، بنویسید فقط !
بنویسید خدا بعد بخوانید هوس
« بنویسید قناری و بخوانید قفس »
بنویسید که طوفان و تلاطم شده است
هی بچرخید! خدا پشت ِ خدا گم شده است !
بنویسید زمین سخت غریب است ، غریب
وقت ِ افتادن از این تخت ، قریب است ، قریب !
بچه ها گوش کنید این دو سه خط سنگین است
بنویسید شعف دخترکی غمگین است
روزگاری است تزلزل به تنش زل زده است
چشم های هوس از دور به او پل زده است
بنویسید شعف دخترکی کم پیداست
این همه گم شده اما همه جا غم پیداست!
گرچه بابا غم نان می خورد و ما نان را
آخرین خط بنویسید بزرگ است خدا
بچـه ها خسته نباشید ورق ها بـالا
I fell in love with.
Now, though , I am convinced
that no one loses anyone,
because no one owns anyone.
That is the true experience of freedom:
having the most important thing in the world
without owning it
همیشه تورهای تنیده ی بسیاری گسترانیده اند
عاقل باش
سرپیچی کن از هر چه بود
از هر چه هست
از درها و زدن ها و آری ها و آدمی
از دستور و از گرفتن
از گفتن ... از سکوت
سرپیچی کن از وزیدن باد
از پرده از پنجره از سایه از پاسبان
او که از آشناترین تنگه ها
به منزل امکان رسیده است
حتما نزدیک ترین مقصد زندگی را گم خواهد کرد
دریغا مسیر مستقیم
میان بر بی راه و بی هودگی
او که جهانش از جسارت یکی پشه ی کور کوچک تر است
هرگز لذت عبور از راه های نا آشنا را نخواهد چشید
سرپیچی کن پروانه ی خوش نشین یکی نسترن
عنکبوت ها نیز
گاهی شبیه ما
همزادان همین خرداد خسته اند
| Design By : Night Skin |

